لطیفه های ایرانی
غضنفر ماشینشو میبره تعميرگاه و به مكانيك میگه: میشه بوقشو درست کنی!؟
مكانيكه یه نگاهی به ماشين میکنه، به غضنفر میگه: اينجوری كه من فهمیدم ترمزهای ماشين شما خرابه!
غضنفر میگه: خب واسه همینه که میخوام بوقشو درست کنم!
معلم داشت جریان خون در بدن را به بچهها درس مىداد. براى این که موضوع براى بچهها روشنتر شود گفت: بچهها! اگر من روى سرم بایستم، همان طور که مىدانید خون در سرم جمع مىشود و صورتم قرمز مىشود.
بچهها گفتند: بله
معلم ادامه داد: پس چرا الان که ایستادهام خون در پاهایم جمع نمىشود؟
یکى از بچهها گفت: براى این که پاهاتون خالى نیست.
يارو کیس کامپیوترش رو می بره تعمیرگاه میگه آقا اینو برای ما تعمیرکن.
طرف میگه: چه مشکلی داره ؟
میگه : والا نمی دونم چرا چند روزه جا لیوانیش بیرون نمیاد!
معلم همچو شمعي است که ميسوزد و هوا را آلوده ميکند پس بياييم دست به دست هم دهيم و معلم ها يمان را گازسوز کنيم!
- بخورین، مهمانای عزیز، بخورین، نوش جان کنین! اگه وجدان مجدان هم نمی شناسین، صبح هم بیایین!
اولی: روز تولد زنت چه هدیه اي بهش دادی؟
دومی: گردنبند الماس.
اولی: یک چیز می خریدی که به درد خودت هم می خورد. مثلاً موتور …
دومی: شوخی می کنی، مگه موتور مصنوعی هم میشه پیدا کرد؟
- عزیزم، سال نو نزدیکس، چه هدیه یی برایت بخرم؟
- آخ، عزیزم، تشکر، نمی دونم چي انتخاب کنم…
- خوب، پس یک سال وقت می دهم تا فکر خوب خوب کنی…
می دونی شباهت پسر مجرد با ماشین لباسشویی چیه ؟ هر دو تاشون تو کفن
اين يکي به اون يکي دوتا انگشت نشون میده، میگه: این چند تاست؟
اون يکي ميگه: کدوم یکی!؟
توی کلاس آموزشی ارتش، فرمانده می پرسه کی میدونه فرق ترس با احتیاط چیه؟
سرباز میگه: وقتی یک فرمانده عقب نشینی کنه عملش احتیاط محسوب میشه. ولی اگر همین کار رو یک سرباز بکنه، عملش ترس حساب میشه!
«نشسته بودند دور هم خرما می خوردند. هسته خرماهایش را یواشکی می گذاشت جلوی علی(ع). بعد از مدتی گفت: «پرخور کسی است که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد.» همه نگاه کردند. جلوی علی(ع) از همه بیشتر بود. علی(ع) گفت: «ولی من فکر می کنم پرخور کسی است که خرماهایش را با هسته خورده.» همه نگاه کردند. جلوی پیامبر(ص) هسته خرمایی نبود.»
یارو تو انتخابات كاندید میشه، بعد كه رایها رو می شمرن، میبینه سه تا رای آورده. شب که میره خونه، خانومش در جا یكی میخوابونه تو گوشش، میگه: میدونستم پای یك زنه دیگه هم وسطه!
زن و شوهری داشتن با هم دعوا میکردند، شوهر میگه: من فقط به خاطر اینکه بابات پولدار بود باهات ازدواج کردم.
زنه میگه: باز تو یه دلیلی داشتی، من بدبخت چی؟
معلم: کی می دونه چرا هواپیما، پروانه داره؟
بهرام: آقا اجازه، برای اینکه خلبان عرق نکنه!
معلم: از کجا فهمیدی؟
بهرام: آقا اجازه، یه دفعه که ما داشتیم فیلم تماشا میکردیم، دیدیم که وقتی پروانه هواپیما از کار افتاد، خلبانه خیس عرق شد!!!
اولی: دکتر بهم گفته موقع کار کردن سیگار نکشم.
دومی: خوب شد، پس حالا دیگه سیگار نمی کشی.
اولی: نه حالا دیگه کار نمیکنم
اولی: از ماشينت راضی هستي؟
دومی: مكانيكم خيلی راضیه!!!
پسره می ره خواستگاری، پدر دختر سوال می کنه شغلت چیه؟ پسره جواب می ده: بیكار، اما تو خوشه سوم ام دهک اول!
هموطن گرامی! شما جزو خوشه بندی قرار نمی گیرید. خوشه شما را بز خورده!
1.يك روز تو ي جهنم شلوغ بوده و همه مي زدند و مي رقصيدند يكي مي پرسه چي شده ..... مي گويند : آخ جون پروند ه ها گم شده ، پروند ه ها گم شده
.
2.مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها ؟پسر : نه مامان جون من خودم فندك دارم
.
3.مشت غلامحسين اورست رو فتح کرد٬ ازش پرسيدن دليل موفقيتت چيه؟ گفت دنبال موفقيت نرفتم ! رفته بودم دنبال کنگر
.
4.يه گوسفنده اكس مي زنه مي ره بيرون و داد مي زنه: تاكسي در بست كشتارگاه
.
5.معلم از بچه ها پرسيد: در اينده مي خواهيد چکاره بشيد؟ احمد: ناخدا .رامين : من مي خوام دکتر بشم .سارا : من مي خوام يه مادر خوب بشم . رضا: من مي خوام به سارا کمک کنمميزنه BUZZ 6.ازغضنفر ميپرسن؟ ميدونی چرا زلزله مياد؟ ميگه : والا خدا پی ام ميده کسی جوابشو نميده
.
7.يك پيرمرد مافنگي رفت پيش دكتر و شكايت داشت كه بي اختيار از او باد خارج مي شود و گفت: آقاي دكتر خوشبختانه بي بو است مثل همين الان كه در حضور شما هستم. دكتر كه از بوي گند داشت خفه ميشد و دماغش را گرفته بود, رو به پيرمرد گفت: فعلا در اين مرحله بايد دماغ شما را معالجه كنم, كنترل باد بماند براي جلسه آينده!
.
8.از يک دکتر مي پرسن خط وسط قرص براي چيه؟ ميگه که اگر قرص با آب پايين نرفت با پيشگوشتي پايين کنند
9.يه روز يه نفر ميره دکتر، به دکتر ميگه: نمي دونم چرا همه چيز را دو تا مي بينم؟ دکتر ميگه هر دوي شما اين جوري هستين؟
10.روزي شاگردي از معلمش پرسيد: آقا چرا بعضي ها ميگن كتاب, متاب يا ماست, پاست و..... معلم: پسرم اونها سواد مواد ندارند
11.روزي معلم به شاگرد ميگه: پنج تا حيوان درنده نام ببر. شاگرده ميگه: دو تا ببر سه تا شير
12.پيرزنه تو اوتوبوس هي ميگفته ني ني ني ني ني ني ني، همه هم دست ميزدن براش بعد يهودست ميکنه تو کيفش دندوناشو در مياره ميگه نياوران نگه دار
13.غضنفر ميره چلو کبابي گارسون مياد ميگه: چي ميل دارين غضنفر ميگه: يه پرس چلو کباب گارسونه ميگه با کمال ميل غضنفر ميگه: نه با سماغ و دوغ
14.غضنفر برف پاكن ماشين ميزنه هيپنوتيزميشه
15.يه پشت كنكوري ادعاي پيغمبري ميكرده،
رفيقاش بهش ميگن: بابا همينجوري كه نميشه
بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا از خدا برات وحي بياد.
خلاصه جوونك ميره،
دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خوني مالي برميگرده
رفيقاش ميپرسن: چي شده؟!
يارو ميگه: ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد
16.به ملانصرالدين ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟
ميگه: نه. ميگن: كربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش
17.از ترکه مي پرسن نظرت چيه اگه دخترت بره دانشگاه ؟ ترکه مي گه : اگه به درسش لطمه نخوره از نظر من ايرادي نداره
18.يک روز عزرائيل سوار يک بنز الگانز بوده ازش ميپرسن پولش را از کجا آوردي. ميگه از اضافه کاري در عراق
19.يك روستايي براي اربابش هديه اي آورد بود و ارباب دستور داد الاغي در عوض به او بدهند.روستايي با سادگي گفت:ارباب جان اختيار داريد شما خودتان براي ما از صد تا الاغ بيشتر ارزش داريد
20.اگر اسكلت از بالاي ديوار بپرد پايين چه مي شود ؟هيچ وقت اين كار را نمي كند چون ................ ندارد
21.تركه داشته تو پارتي ميخونده: ميخوام كه با بوسه گل لباتو پرپر كنم... يه دفعه كميته ميريزه تو پارتي. تركه ادامه ميده: گلهاي پرپر شده رو هديه به رهبر كنم
22.ارمنيه رو ميبرن كلانتري، ميگه: واسه چي منو اوردين اينجا؟ ميگن: واسه عرق خوري. ميگه: پس بريز بخوريم
23.تركه ميخواسته با دختر اسراييلي ازدواج كنه، به علامت اعتراض، سر سفره عقد حاضر نميشه